عبدالله مستوفى
187
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بيعلاقگى من بنشان يكى از روزها براى سفير كبير و كارمندان سفارت كبرى نشانهائى كه از طرف دولت اهداء شده بود آوردند . چون در موقع آمدن مظفر الدين شاه بپطرهوف ، به من نشان درجه سوم سنت استانيسلاس داده بودند ، در اينموقع يكدرجه بالاتر ، يعنى نشان درجه سوم سنت آن ، براى من اهداء شده بود . به اعضاى سفارت مقيم هم ، هريك ، يك نشان بالاتر از نشانى كه داشتند داده شد . براى سفير كبير نشان عقاب كه حمايل آن سورمهايست اهداء كرده بودند . من حالا سه تا نشان دارم كه هر سه را بايد در سمت چپ و روى قلب بزنم و آنها عبارتند از نشان درجه پنجم شير و خورشيد كه در مسافرت شاه بپطرهوف گرفتهام و اين دو نشان . بعقيدهء من نشان در غير موارد جنگى و نظامى چيز بيمصرفى است كه براى اشخاص متظاهر ايجاد شده است . از روى همين عقيده من هيچوقت بفكر آرايش لباس رسمى خود با اين فلزپارهها نبوده ، فقط نشانى كه بر اين سه نشان افزودهام ، يكى شواليه لژيون دنور فرانسه است كه بعدا در همين سفر سفارت كبرى گرفتهام و ديگر نشان سنت استانيسلاس فرستادهاند و راستى را بنويسم ، الان نميدانم اين نشانها كجا رفته است . آخرين خبريكه از نشان لژيون دنور خود كه از ميان اين چهار تا تنها نشانى است كه منسوخ نشده است دارم ، از بيست سال قبل است . نه هيچوقت اين نشانها را در موارد رسمى استعمال كرده و نه علاقهاى به آنها داشتهام . پدرم با اينكه مدتى سمت وزارت دارائى اين كشور را داشت ، وقتى از دنيا رفت ، حتى يك شمسهء پوسيده هم از دولت نگرفته بود . من در اين كار بپدرم تأسى كرده و اين چند نشان را هم خودشان براى من فرستادند ، نه اينكه من در پى تحصيل آنها برآمده باشم و تا توانستهام از به كار انداختن آنها احتراز جستهام . عزيمت از پطرزبورغ بلندن موقع رفتن بلندن رسيد ، كالسكهء سفارتى خودمان ما را بايستگاه راهآهن ورشو برد . بوگوپاولنسكى مهماندار تا سرحد روس و آلمان با واگن سالن و واگن كوپهدارش همراه است . از گاچينا « 1 » و ويلنا گذشته به سمت سرحد پيش ميرويم . خوب است كه تشريفات زمان پطر كبير ، در موقع برگشتن ، براى سفراى كبار استقبال و پذيرائى معين نكرده است و از پوشيدن و كندن لباس رسمى فارغيم . حالا ما با صفاء الممالك چهار نفر شدهايم ، عباس خان هم همراه است و مهماندار ما برحسب عادتش نهار و شام ما را در ترن تدارك مىكند . فردا نزديك ظهر بسرحد آلمان رسيديم ، در اينجا باز بساط تشريفات خارج شدن از خاك روسيه قدرى مفصل بود ، از ميان دو صف گارد سرحدى روسيه گذشتيم . بوگوپاولنسكى قسمت فاصلهء بين دو سرحد را كه معمولا بايد از نظاميهاى طرفين خالى باشد ، پيموده بگارد
--> ( 1 ) - Gatchina